اسیر دام صیاد

یادت باشد خدا را صدا هم نزنی، آنجاست که تو هستی...

دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 22:17

یک روز صبح و بعد از ان

یک روز صبح که بیدار شدم

دیدم کاری برای انجام دادن ندارم

و انگیزه ای هم .

دلم هیچ چیز نمیخواست

و حتی خودم را.

 

و بعد از انروز

اینقدر این احساس تکرار شد و تکرار شد که

حالا انگار نه انگار که

دلم هیچ چیز نمیخواهد

و انگیزه ای ندارم

و کاری هم برای انجام دادن!

به همین سادگی!